close
تبلیغات در اینترنت
زندگی نامه حضرت زینب(س)

تصویر ثابت

تبلیغات شما تبلیغات شما

قالب جدید پایگاه فرهنگی و مهدوی یــار12 به ظاهری زیبا ، امکاناتی بیشتر ،سئویی بالا تر و... رو نمایی شد .این قالب توسط تیم طراحی پایگاه فرهنگی و مذهبی یــار12 طراحی شده و با زحمت وبسایت رایتم کد نویسی شده است که هم اکنون بر روی سایت قرار دارد. یار12 به منظور بالا بردن سطح کیفی قالب از شما عزیزان دعوت میکند تا پس از مطالعه این پست و مشاهده قالب ، پیشنهادات ، انتقادات و نظرات سازنده خود را که عامل پیشرفت ما هستند را بیان کنید تا یار12 با قدرتی بیشتر و امکاناتی راحت تر به فعالیت خود در فضای مجازی ادامه دهد. امیدواریم امام زمان(عج) از ما راضی و در این مسیر مارا یاری فرمایند..

ادامه مطلب

حاج حسین سیب سرخی | بیا ماه زینب

پیـج اینستاگرام پایگاه یــار12

    http://rozup.ir/view/2154001/istapage-yar12_394390.jpg

ولادت با سعادت حضرت زینب(س)

تولد حضرت زینب(س) و گریه پیامبر(ص) بر مصایب آن حضرت

زینب کبری (س ) روز پنجم جمادی الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود . خبر تولد نوزاد عزیز ، به گوش رسول خدا (ص ) رسید . رسول خدا (ص ) برای دیدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود : ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )) .

فاطمه (س ) نوزاد کوچکش را به سینه فشرد ، بر گونه های دوست داشتنی او بوسه زد ، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد . پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهرای عزیزش را در آغوش کشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشک ریختن کرد . فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالی که شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید : پدرم ، چرا گریه می کنی ؟ ! رسول خدا (ص ) فرمود : ((گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو ، این دختر دوست داشتنی من سرنوشت غمباری خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتی دردناکی رو به رو می شود و چه مصیبتهای بزرگی را به خاطر رضای خداوند با آغوش باز استقبال می کند)) .

در آن دقایقی که آرام اشک می ریخت و نواده عزیزش را می بوسید ، گاهی نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومی که بعدها رسالتی بزرگ را عهده دار می گشت خیره خیره می نگریست و در همین جا بود که خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود : ((ای پاره تن من و روشنی چشمانم ، فاطمه جان ، هر کسی که بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن کسی را به او می دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند)) . (1)

 

ولادت و پرورش حضرت زینب(س)

درست ترین گفتار آن است که سیدتنا زینب کبری (س ) در پنجم ماه جمادی الاولی سال پنجم هجری به دنیا آمده ، و تربیت و پرورش آن دره یتیمه و مروارید گرانبها و بی مانند در کنار پیغمبر اکرم (ص ) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و از پستان زهرای مرضیه (س ) شیر وحی مکیده ، و از دست پسر عموی پیغمبر ، امیرالمؤ منین (ع ) غذا و خوراک خورده و نمو نموده ، نمو قدسی و پاکیزه ، و با سعادت و نیکبختی ، و پرورش یافته پرورش روحانی و الهی ، و به جامه های عظمت و بزرگی به چادر پاکدامنی و حشمت و بزرگواری پوشیده شده ، و پنج تن اصحاب کساء به تربیت و پرورش و تعلیم و آموختن و تهذیب و پاکیزه گردانیدن او قیام نموده و ایستادگی داشتند ، و همین بس است که مربی و مؤ دب و معلم او ایشان باشند . (2)

 

نامگذاری زینب از طرف خداوند

هنگامی که زینب (س ) متولد شد ، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش امیرالمؤ منین (ع ) آورده و گفت : این نوزاد را نامگذاری کنید !

حضرت فرمود : من از رسول خدا جلو نمی افتم .

در این ایام حضرت رسول اکرم (ص ) در مسافرت بود . پس از مراجعت از سفر ، امیرالمؤ منین علی (ع ) به آن حضرت عرض کرد : نامی را برای نوزاد انتخاب کنید .

رسول خدا (ص ) فرمود : من بر پروردگارم سبقت نمی گیرم .

در این هنگام جبرئیل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر(ص ) ابلاغ کرده و گفت :

نام این نوزاد را ((زینب )) بگذارید ! خداوند بزرگ این نام را برای او بر برگزیده است .

بعد مصایب و مشکلاتی را که بر آن حضرت وارد خواهد شد ، بازگو کرد . پیامبر اکرم (ص ) گریست و فرمود : هر کس بر این دختر بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد . (3)

 

زینب بر بالین امام حسن (ع )

امام حسن مجتبی (ع ) بر اثر زهر به شدت در رنج بود . نیمه های شب ، امام حسن (ع ) دید از تحمل درد و رنج ناتوان شده ، لذا یگانه مونس و غمخوارش ، زینب (س ) را صدا زد : زینب (س ) برخاست و به بالین برادر آمد و او را به گونه ای دید که چون مار گزیده به خود می پیچید ، احوال او را پرسید ، امام حسن (ع ) ((خواهرم ! برو برادرم حسین را خبر کن به این جا بیاید . ))

زینب (س ) با چشمی گریان و دلی غمبار ، به خانه برادرش حسین (ع ) شتافت و ماجرا را به او گفت و او را به بالین برادر آورد . (4) سرانجام زینب (س ) با شهادت برادرش امام حسن (ع ) روبه رو شد و داغ پرسوز برادر بزرگش را که یک عمر از دست دشمنان ، خون جگر خورده بود ، دید ولی کاهش همین مقدار مصیبت را بیشتر نمی دید ، زینب (س ) در تشییع جنازه برادرش امام حسن (ع ) دید گروهی از بنی امیه با تحریک عایشه به بهانه این که ما نمی گذاریم شما پیکر برادرتان حسن را در کنار قبر رسول خدا (ص ) به خاک بسپارد ، اهانتها کردند ، حتی جنازه اش را تیرباران نمودند ، به طوری که وقتی امام حسین (ع ) و یاران ، جنازه او را در قبرستان بقیع به زمین نهادند تیرهایی را که به بدن آن حضرت اصابت کرده بود شمردند به هفتاد تیر رسد . (5)

 

امتحان اصحاب در شب عاشورا

زینب (س ) متکایی برای حسین (ع ) گذاشت ، و آن حضرت با خواهر خود آهسته به سخن پرداختند و زمانی که صدای زینب به خاطر بی سرپرستی فردای بانوان به گریه بلند شد ، حسین (ع ) او را دلداری داد . بعد زینب ادامه داد : برادرم ! آیا برای وفاداری و مقاومت لازم فردا ، اصحاب را کاملا امتحان کرده ای که مبادا فردا تو را تنها بگذارند ؟

حسین (ع ) فرمود : بلی آنان را بارها آزمایش کرده ام ، و تا زنده هستند از من و بانوان و اطفال حمایت و حفاظت خواهند کرد ! بعد حسین (ع ) از خیمه زینب بیرون آمد ، و به خیمه حبیب بن مظاهر رفت و مشاهده کردم که حبیب برای اطمینان خاطر و دلداری زینب ، مطلب را با سایر یاران در میان گذاشت و آنان سرهای خود را برهنه کردند و قبضه شمشیرها را در دست فشردند و برای حفاظت از بانوان و ناموس پیامبر(ص ) که زینب (ع ) روی آن حساسیت فوق العاده داشت . با ادای سوگند ، برای چندمین بار اعلام وفاداری کردند . (6)

 

پرستاری از امام سجاد(ع )

چون کار (جنگ ) به امام حسین (ع ) تنگ و سخت شد و یگانه و تنها ماند ، به خیمه های فرزندان پدرش روی آورد . آنها را از ایشان خالی و تهی دید . سپس به خیمه های اصحاب و یارانش التفات نموده و نگریست کسی از آنان را ندید ، پس شروع و آغاز نمود به بسیار گفتن ((لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم )) (حرکت و جنبشی و قوت و توانایی نیست جز به وسیله خدای بلند مرتبه بزرگ ) سپس به خیمه های زنان رقیه ، به خیمه فرزندش علی زین العابدین (امام چهارم ) آمد وی را دید به روی فرشی از پوست افتاده ، پس بر او در آمده و زینب نزد وی بوده که پرستاریش می نمود ، چون علی بن الحسین (ع ) به پدر بزرگوارش نگاه کرد ، خواست حرکت نموده و برخیزد ، ولی از سختی بیماری نتوانست . به زینب فرمود : مرا به سینه ات تکیه ده که این (امام ) پسر رسول خدا (ص ) است که (اینجا) روی آورده ، زینب پشت زین العابدین نشست و آن حضرت را به سینه خود تکیه داد . امام حسین (ع ) از بیماری فرزندش پرسید و او خدای تعالی را حمد و سپاس می نمود ، سپس گفت ای پدر ! امروز با این منافقین و مردم دور و چه کردی ؟ امام حسین (ع ) به او فرمود : ای پسرم ! شیطان و دیو سرکش بر ایشان غالب و چیره گشته و ذکر و یاد خدا را از اینان فراموش گردانیده ، و میان ما و آنان آتش جنگ برو افروخته شد تا اینکه روی زمین خون جاری و روان شد . علی (زین العابدین ) گفت : ای پدر ! عمویم عباس کجاست است ؟ پس چون عمویش را از پدرش پرسید ، گریه زینب گلویش را گرفت (و نتوانست سخنی بگوید) و به برادرش نگریسته که چگونه به فرزندش پاسخ خواهد داد ، زیرا او را به شهادت و کشته شدن عمویش عباس آگاه نساخته بود ، از بیم آنکه بیماری اش شدت یافته و سخت گردد ، پس امام حسین به او فرمود : ای پسرم ! عمویت کشته شد ، و دو دستش را در کنار فرات جدا کردند .

پس علی بن الحسین (ع ) سخت گریست تا اینکه از حرکت و جنبش افتاده و بیهوش شد . چون به هوش آمد ، از هر یک از عموهایش پرسید و امام حسین به او فرمود : کشته شدند .

علی بن الحسین گفت : برادرم علی و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجا هستند ؟ امام حسین به او فرمود : ای پسرم ! بدان مرد زنده ای جز من و تو در خیمه ها نیست ، و کسانی را که از ایشان می پرسی همه آنها بر روی زمین افتاده اند (کشته شده اند) (7)

 

زینب (س ) بر فراز تل زینبیه

حضرت حجت بن الحسن (عج ) در زیارت ناحیه مقدسه ، این صحنه را متذکر می گردد و می فرماید : ای جد بزرگوار ! این منظره را چگونه به یاد بیاورم ، آن گاه که بانوان حرم اسب تو را سرافکنده و مصیبت زده دیدند و زینش را واژگون یافته و از خیمه ها بیرون آمده و با دیدن آن منظره موها را پریشان نمودند و سیلی به صورت خود می زدند و چهره هایشان آشکار شده و فریادشان بلند بود؛ زیرا عزت خود را از دست رفته می دیدند : با این حال به سوی قتلگاه شتافتند و دیدند شمر روی سینه ات نشسته و خنجرش را بر گلویت نهاده تا سرت را از بدن جدا نماید !

زینب بر فراز تل زینبیه شاهد این ظلم آشکار است و صحنه را با چشم سر و دل مشاهده می کند . از دل سوخته خویش فریاد برآورد : ((یابن محمد المصطفی ! جواب خواهرت را بده ))

بار دوم فرمود : ((برادر ! جواب مرا بده . ))

بار سوم فرمود : ((الان تو را به کسی قسم می دهم که حتما جواب مرا بدهی . حسینم تو را به جان مادرمان زهرا جوابم را بده . ))

امام در لحظات مرگ و زندگی سر خویش را بلند نمود و امر فرمود : ((از این صحنه ، دور شوید . ))

امر امام واجب است . زینب بچه ها را به سوی خیمه ها روانه نمود؛ اما مقاتل نویسان می نویسند : زینب پشت به حسین ننمود؛ بلکه عقب عقب به طرف خیام می رفت و چشم از چهره حسین بر نمی داشت . (8)

 

خبر اسارت زینب از زبان علی (ع )

حضرت زینب (س ) فرمود : زمانی که ابن ملجم - لعنة الله علیه - پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده کردم ، به محضرش عرضه داشتم : ای پدرم ، ام ایمن برایم حدیثی چنین و چنان نقل نمود ، دوست دارم حدیث را از شما بشنوم .

پدرم فرمود : دخترم ، حدیث همان طور است که ام ایمن نقل کرده ، گویا می بینم که تو و دختران اهل تو در این شهر به صورت اسیران در آمده ، خوار و منکوب می گردید . هر لحظه هراس دارید که شما را مردم بربایند . بر شما باد به صبر و شکیبایی . سوگند به کسی که حبه را شکافته و انسان را آفریده روی زمین کسی غیر از شما و غیر از دوستان و پیروانتان نیست که ولی خدا باشد .

هنگامی که رسول خدا (ص ) این خبر را برای ما نقل می نمودند ، فرمودند : ابلیس - لعنه الله علیه - در آن روز از خوشحالی به پرواز در می آید ، پس در تمام نقاط دستیاران و عفریتهایش را فرا خوانده به آنها می گوید : ای جماعت شیاطین ! طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاکت ایشان به نهایت آرزوی خود رسیده و آتش دوزخ را نصیب ایشان نمودیم ، مگر کسانی که به این جماعت - مقصود اهل بیت پیغمبر (ص )بپیوندند . از این رو سعی کنید نسبت به ایشان در مردم تشکیک ایجاد کرده و آنها را بر دشمنی ایشان وا دارید تا بدین وسیله گمراهی مردم و کفرشان مسلم و محقق شده و نجات دهنده ای بر ایشان به هم نرسد ، ابلیس با اینکه بسیار دروغ گو و کاذب است این کلام را به ایشان راست گفت ، وی به آنها اطلاع داد .

اگر کسی با این جماعت - اهل بیت (ص ) - عدوات داشته باشد ، هیچ عمل صالحی برایش نافع نیست ، چنانچه اگر با ایشان محبت داشته باشد هیچ گناهی غیر از معاصی کبیره ضرری به او نمی رساند .

زائده گوید : حضرت علی بن الحسین (ع ) پس از نقل این حدیث برایم فرمودند : این حدیث را بگیر ضبط کن . اگر در طلب آن یک سال شتر می دواندی و در کوه و کمر به دنبال آن تفحص می کردید ، محققا کم و اندک بود . (9)

 

خطابه زینب (س ) در دار الاماره ابن زیاد

زینب کبری (س ) نه تنها با مردم کوفه سخن گفت و آنان را بر کار زشتی که مرتکب شده بودند ملامت و عتاب کرد ، که در دارالاماره ((ابن زیاد)) نیز چنان نیرومندانه ایستاد و سخن پرخاشگرانه گفت و آن پلید را که سرمست پیروزی (پنداری ) بود ، حقیر و کوچک شمرد که توان سخن گفتن را از او گرفت .

ابن زیاد برای اینکه زینب کبری (س ) را کوچک بشمارد ، رو به آن حضرت کرده و گفت : خدای را شکر ، که شما را رسوا نمود و مردان شما را کشت و وحی و اخبارتان را دروغ گردانید ! !

زینب (س ) ، این مرد آفرین روزگار ، بی آنکه هیبت مجلس در روح بلندش کوچک ترین تاءثیری گذارد ، با نگاهی تحقیرآمیز ، در پاسخ فرمود :

((الحمد لله الذی کرمنا بنبیه و طهرنا من الرجس تطهیرا . انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا . ثکلتک امک یا ابن مرجانة ))؛ حمد و سپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشت و از هر پلیدی و آلودگی پاک و مبرا ساخت و همانا شخص تبه کار رسوا می شود و بدکار دروغ می گوید و او غیر از ماست مادرت به عزایت بنشیند ، ای فرزند مرجانه ! ))

عبیدالله در حالی که از خشم ، رگ های گردنش پر از خون شده بود ، با مسخره گفت : چگونه دیدی کار خدا را درباره برادرت و خاندانت ؟

زینب (س ) با همان بی اعتنایی فرمود :

((ما راءیت الا جمیلا اولئک قوم کتب الله علیهم القتل فبرزو و الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتختصمون عنده فانظر لمن الفلج یابن مرجانة ))؛ هر چه دیدم (چون در راه خدا بود) زیبایی و خیر بوده است .

آنان گروهی بودند که خداوند کشته شدن را بر آنها نوشته بود و از این روی (مردانه ) به قتلگاه خویش شتافتند و زود است که خداوند تو و آنها را در یک جا جمع کند و در پیشگاه او محاکمه شوید ، تا معلوم شود حق با کیست ای پسر مرجانه !)(10))

 

زینب (س ) کنار قبر برادر در اربعین

روایت شده است :

هنگامی که حضرت زینب (س ) و همراهان در روز اربعین به کربلا آمدند ، زینب (س ) در کنار قبر برادر ، درد دلها کرد و گفتار جانسوزی گفت ؛ از جمله به یاد رقیه (س ) افتاد و زبان حالش این بود :

((برادر جان ! همه کودکانی را که به من سپرده بودی ، به همراه خود آوردم ، مگر رقیه ات را که او را در شهر شام با دل غمبار به خاک سپرده ام ! ))(11)

 

وفاوت علیا مخدره زینب (س )

در بحر المصائب گوید : حضرت زینب (س ) بعد از واقعه کربلا و رنج و شام و محنت ایام ، چندان بگریست که قدش خمیده و گیسوانش سفید گردید؛ دائم الحزن بزیست تا رخت به دیگر سرای کشید .

نیز گوید : علیا مخدره ام کلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بیت به مدینه طیبه ، از این سرای پرملال به رحمت خداوند لایزال پیوست . وقتی هشتاد روز از وفات ام کلثوم بگذشت ، شبی علیا مخدره زینب مادرش را در خواب دید و چون بیدار شد بسیار بگریست و بر سر و صورت خویش بزد تا از هوش برفت . زمانی که آمدند و آن مخدره را حرکت دادند ، دیدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز کرده است .

در این وقت آل رسول و ذریه بتول ، در ماتم آن مخدره به زاری در آمدند چندان که گویی اندوه عاشورا و آشوب قیامت بر پا شد . و این واقعه جانگداز ، در دهم رمضان یا چهاردهم رجب بنابر قول عبیدلی نسابه ، متوفی در سنه 277 در کتاب زینبیات )) از سال 62 هجری روی داد .

وفات این مخدره در سنه 62 مورد اتفاق همگان است ، ولی در تاریخ روز وفات وی بین مورخان اختلاف وجود دارد ، و گذشته بر دو قولی که ذکر شد ، بعضی نیز وفات او را در شب یکشنبه پنجم ماه رجب دانسته اند . (12)

 

منابع:

1.خطبه های زینب کبری(س) پشتوانه انقلاب امام حسین(ع) صفحات55_57 اثر محمد مقیمی از انتشارات سعدی به نقل از طرازالمذهب ص 32 و 22.

2.زینب کبری ص 139

3.فاطمه زهرا(س)دل پیامبر ص 852

4.ریاحین الشریعه ج 3 ص 74

5.انوارالبهیه ص 83

6.مقتل الحسین،مقرم ص266

7.زینب کبری،ص222 و 223

8.عقیله بنی هاشم ص30 و 31

9.کامل الزیارات ص807و 808

10.ره توشه راهیان نور،ص266 و 267

11.حضرت رقیه،علی فلسی ص47

12.چهره درخشان قمر بنی هاشم ص 103 و 104

پایگاه فرهنگی و مذهبی یار12


 

موضوعات : حضرت زینب (س)

نظرات ارسال شده

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی